دوران: «مونتکارلو به من اعتمادبهنفس داد که به این سطح تعلق دارم، اما همزمان نشانم داد که هنوز چقدر راه برای پیشرفت دارم.»
۱. چطور برای اولین بار با تختهنرد آشنا شدی و چه زمانی متوجه شدی که این بازی میتواند به بخش جدی زندگیات تبدیل شود؟
من حدود ۱۲ ساله بودم که بازی را از خالهها، عمهها و پسرعموها و دخترعموهایم یاد گرفتم. هر سال در ماه ژوئن که برای تعطیلات دور هم جمع میشدیم، تختهنرد بازی میکردیم.
من و برادرم حسابی به این بازی علاقهمند شدیم. تقریبا هر روز بازی میکردیم و سر چیزهای مختلف شرط میبستیم؛ مثلا اینکه چه کسی اتاق دیگری را تمیز کند یا چه کسی صبحانه درست کند. شرطهای مسخرهای از این دست!
از همان ابتدا عاشق بازی شدم و هنوز هم همینطور است.
بااینحال، در بیشتر سالهای زندگیام هیچوقت جدی به آن فکر نمیکردم. بازی را دوست داشتم، اما تختهنرد فقط بخشی از زندگی روزمرهام بود.
واقعیت این است که تختهنرد فقط بعد از مسابقات جهانی سال ۲۰۲۵ در مونتکارلو به بخش جدی زندگیام تبدیل شد.
احساس کردم تکهای گمشده از پازل زندگیام را پیدا کردهام.
۲. وقتی به مسیرت در دنیای تختهنرد نگاه میکنی، بزرگترین نقطه عطف زندگیات چه بود؟
قطعا مسابقات جهانی تختهنرد ۲۰۲۵ در مونتکارلو.
این اولین تورنمنت بینالمللی جدی من بود و واقعا نمیدانستم باید انتظار چه چیزی را داشته باشم.
فقط برای بازی کردن، لذت بردن و تجربه کردن مسابقات جهانی به آنجا رفتم.
بعد، به شکلی عجیب، مدام به بردن ادامه دادم!
احساس میکردم در خواب زندگی میکنم. راستش را بخواهید، هنوز هم تا حدودی همین احساس را دارم.
رسیدن به فینال طبیعتا خیلی چیزها را برایم تغییر داد. از یک بازیکن کاملا ناشناخته تبدیل شدم به کسی که ناگهان همه میخواستند بدانند این پسر اهل آفریقای جنوبی که تا دیروز کسی نمیشناختش، کیست!
اما شاید مهمتر از همه این بود که احساس کردم خانوادهای را که مدتها گم کرده بودم، پیدا کردهام؛ جایی که به آن تعلق دارم.
احتمالا بخش بزرگی از اتفاقاتی که بعد از آن هفته برایم افتاد، ریشه در همان روزها دارد.
۳. وقتی به مونتکارلو و مسابقات جهانی فکر میکنی، اولین خاطرهای که به ذهنت میرسد چیست؟
تازه به مونتکارلو رسیده بودم، چمدانهایم را زمین گذاشتم و مستقیم به سالن مسابقات رفتم!
مثل بچهای هیجانزده بودم که وارد یک شیرینیفروشی بزرگ شده باشد!
اولین مسابقهام در مونتکارلو، در مرحله انتخابی، مقابل یورگن گرانشتد (Jörgen Granstedt) بود.
برای بردن مسابقه به یک دابل نیاز داشتم و به شکلی باورنکردنی همان دابل را آوردم!
از شدت خوشحالی روی ابرها بودم.
فکر میکنم آن لحظه بهخوبی نشان میدهد که هنگام ورود به مونتکارلو چه احساسی داشتم. فقط از اینکه آنجا بودم، فوقالعاده هیجانزده بودم و مطلقا نمیدانستم قرار است در طول آن هفته چه اتفاقاتی برایم بیفتد.
۴. قبل از فینال مسابقات جهانی چه احساسی داشتی و از خود فینال چه چیزی بیشتر در خاطرت مانده است؟
قبل از فینال احساسات زیادی داشتم. اشکهای زیادی ریختم و حس غرور فوقالعادهای داشتم.
اما عجیب این بود که وقتی پشت تخته نشستم، نسبتا آرام بودم.
در طول آن هفته از مسابقات سخت زیادی عبور کرده بودم و در ابتدا، فینال تقریبا مثل یک مسابقه دیگر با یک حریف دیگر به نظر میرسید.
بعد، شروع فوقالعادهای داشتم.
یادم میآید که تیمو را تحت فشار گذاشته بودم و با خودم فکر میکردم: «همین است! من قهرمان جهان میشوم!»
اما بعد تیمو شروع کرد به برگشتن به بازی.
این احتمالا چیزی است که بیش از همه از آن مسابقه به یاد دارم؛ اینکه دنیای من کمکم کوچکتر میشد.
فشار مسابقه خودش را نشان داد. کمبود تجربهام خودش را نشان داد. این اولین بار بود که برای بازی به خارج از کشور رفته بودم و حالا ناگهان در بزرگترین مسابقه زندگیام قرار داشتم و تلاش میکردم همهچیز را تحت کنترل نگه دارم.
تیمو در آن بخش از مسابقه فوقالعاده عمل کرد.
درون خودم نبردی واقعی جریان داشت؛ از یک طرف تلاش میکردم آرام بمانم و از طرف دیگر احساس میکردم مسابقه آرامآرام دارد از دستم خارج میشود.
آن فینال چیزهای زیادی به من یاد داد.
۵. بعد از اینکه نایبقهرمان جهان شدی، اولین احساس یا فکری که به سراغت آمد چه بود؟
واقعا داغون شده بودم! نمیخواهم دروغ بگویم.
من بهشدت میخواستم قهرمان شوم و وقتی تا این اندازه به هدفت نزدیک میشوی، شکست خیلی دردناک است.
اما خیلی زود آن ناامیدی جای خودش را به قدردانی از چیزی داد که واقعا به دست آورده بودم.
این اولین حضورم در مسابقات جهانی و اولین تورنمنت بینالمللی جدی من بود.
یک هفته قبل تقریبا هیچکس مرا نمیشناخت و ناگهان به فینال رسیده بودم.
مدتی طول کشید تا بتوانم واقعا این اتفاق را درک کنم.
حتی حالا هم گاهی به آن هفته فکر میکنم و با خودم میگویم: «لعنتی، واقعا چه اتفاقی افتاد؟!»
۶. حالا که زمان بیشتری برای مرور اتفاقات گذشته داشتهای، مونتکارلو چه چیزی درباره خودت بهعنوان یک بازیکن به تو یاد داد؟
به من نشان داد که میتوانم در سطحی بسیار بالاتر از چیزی که خودم تصور میکردم رقابت کنم.
اما درعینحال فهمیدم که هنوز چیزهای زیادی برای یاد گرفتن دارم.
بیشتر عمرم را با تکیه بر غریزه بازی کرده بودم؛ با تشخیص الگوها و حس درونیام.
گاهی حرکت بسیار قدرتمندی پیدا میکردم، اما وقتی از من میپرسیدند چرا آن حرکت را انجام دادهام، توضیحی کاملا مزخرف تحویل میدادم!
در واقع، گاتربات (Gutterbot) دقیقا از همینجا متولد شد.
از زمان مونتکارلو تلاش کردهام غریزهام را با درک فنی و علمی بازی پیوند بدهم.
همچنین فهمیدم وقتی احساس آزادی میکنم، چقدر خوب بازی میکنم.
آن زمان تکتک تصمیمهایم را قضاوت نمیکردم و سعی نداشتم چیزی را به کسی ثابت کنم. فقط بازی میکردم.
و فهمیدم که چقدر عاشق بردن هستم!
مونتکارلو به من اعتمادبهنفس داد که به آن سطح تعلق دارم، اما همزمان نشانم داد که هنوز چقدر راه برای پیشرفت دارم.
۷. تو هم پیروزیهای فوقالعادهای را تجربه کردهای و هم شکستهای سختی داشتهای. باختن چه چیزی به تو یاد داده که بردن نمیتوانست یاد بدهد؟
اینکه درد باخت همیشه خیلی بیشتر از لذتی است که بردن به آدم میدهد!
تختهنرد بیرحم است، چون گاهی میتوانی فوقالعاده بازی کنی و باز هم ببازی. از طرف دیگر، ممکن است بد بازی کنی و برنده شوی.
یاد گرفتن اینکه نتیجه را از کیفیت تصمیم جدا کنیم، احتمالا یکی از سختترین بخشهای این بازی است.
نیک، رئیس ما، همیشه به من میگوید: «اینقدر نتیجهمحور نباش.»
من هنوز دارم روی این موضوع کار میکنم!
البته لحظاتی هم وجود دارد که سه ساعت تمام تلاش میکنم از نظر احساسی به بلوغ برسم و بعد از سالن بیرون میروم و فکر میکنم تاسها واقعا خلافکارند!
اما در نهایت، باید دوباره به همان سوال برگردی:
آیا تصمیم درستی گرفتم؟
۸. به نظرت چه چیزی یک بازیکن بزرگ را از کسی که میتواند بهطور مداوم در بزرگترین تورنمنتها عملکرد خوبی داشته باشد، متمایز میکند؟
فکر میکنم چند عامل وجود دارد.
بدیهی است که توانایی فنی لازم است، اما در بالاترین سطح، همه بازیکنان توانایی بازی کردن دارند.
از نظر من، تفاوت اصلی در ثبات عملکرد تحت فشار و توانایی سازگار شدن با شرایط مختلف است.
و شاید مهمتر از همه، توانایی کنترل احساسات زمانی است که تاسها دارند به تو میخندند و باید از این احساس فاصله بگیری که انگار تاسها چیزی به تو بدهکارند!
این کار بسیار سختتر از چیزی است که به نظر میرسد.
آیا وقتی عصبانی و کلافه هستی، هنوز میتوانی تصمیم درستی بگیری؟
آیا بعد از یک اشتباه یا یک تاس وحشتناک میتوانی خودت را بازیابی کنی و اجازه ندهی آن اتفاق روی بازی بعدیات تاثیر بگذارد؟
و بعد، صدای درونی ذهن وجود دارد؛ داستانی که با پیش رفتن مسابقه برای خودت تعریف میکنی.
«من بدشانسم؟ مسابقه دارد از دستم خارج میشود؟ باید کاری بکنم که بازی را برگردانم؟ قرار است ببازم؟»
به نظر من، بهترین بازیکنان میتوانند این سروصدای ذهنی را آرام کنند و موقعیت روی تخته را همانطور که واقعا هست ببینند.
فکر میکنم این نبرد ذهنی بخش بسیار بزرگی از عملکرد باثبات در بالاترین سطح بازی است.
۹. مردم معمولا نتایج و عکسهای مسابقات را میبینند. به نظرت چه چیزهایی درباره زندگی یک بازیکن حرفهای تختهنرد از چشم آنها پنهان میماند؟
خیلی دوست دارم خودم را یک بازیکن حرفهای تختهنرد بنامم، اما مطمئن نیستم هنوز به آن مرحله رسیده باشم!
مردم بیشتر لحظات درخشان را میبینند؛ جام قهرمانی، میز فینال و عکسها.
اما چیزی که نمیبینند، سختی واقعی برنده شدن است.
حتی بهترین بازیکنان دنیا هم فقط برتری کوچکی نسبت به حریفانشان دارند، چون شانس بخش بزرگی از بازی است.
ممکن است تا آن سوی دنیا سفر کنی، فوقالعاده بازی کنی و باز هم خیلی زود از مسابقات حذف شوی.
بعد باید با آن نتیجه کنار بیایی، از آن یاد بگیری و دوباره پشت تخته بنشینی.
برای من، خانواده، کار و زندگی عادی هم در کنار همه اینها جریان دارند.
نتایج برای همه قابل مشاهدهاند، اما بیشتر شکستها، تمرینها و تلاش برای هماهنگ کردن بخشهای مختلف زندگی، در سکوت اتفاق میافتند.
۱۰. تو سالها در فضای بینالمللی تختهنرد حضور داشتهای. به نظرت این بازی چطور تغییر کرده و برای رشد بیشتر به چه چیزی نیاز دارد؟
کاش میتوانستم بگویم سالهاست عضوی از فضای بینالمللی تختهنرد هستم، اما واقعیت این است که امسال اولین سال حضور من در این فضاست!
چیزی که متوجه شدهام، سرعت بالای تغییرات است.
فناوری با سرعت زیادی در حال پیشرفت است. پخش زنده مسابقات به بخش بسیار مهمتری از تورنمنتها تبدیل شده و پلتفرمها، سازمانها و افراد بیشتری در حال امتحان کردن ایدههای جدید و تلاش برای پیش بردن این بازی هستند.
فکر میکنم این رقابت سالم است.
اما از نظر من، بزرگترین فرصت همچنان در سطح پایه و مردمی قرار دارد.
اگر واقعا میخواهیم تختهنرد رشد کند، باید افراد جوان بیشتری را وارد این بازی کنیم؛ از طریق مدارس، برنامههای ویژه نوجوانان و محیطهایی که بچهها بتوانند در آن بازی را یاد بگیرند، احساس تعلق کنند و مسیر پیشرفت داشته باشند.
همچنین باید داستان تختهنرد را بهتر روایت کنیم.
این بازی همهچیز دارد: مهارت، شانس، روانشناسی، فرهنگ، شخصیتهای جذاب و هیجان.
اما گاهی هنوز هم آن را مثل یک صفحه گسترده اکسل معرفی میکنیم!
مردم عاشق روابط عمومی و تبلیغات نمیشوند.
آنها عاشق خود بازی و آدمهایی میشوند که در اطراف آن قرار دارند.
۱۱. اگر یک بازیکن جوان به تو بگوید «میخواهم روزی قهرمان جهان شوم»، به او چه میگویی؟
کنجکاو باش، از بازی لذت ببر و سوال بپرس.
زیاد بازی کن و از اشتباه کردن نترس.
بازی را مطالعه کن، اما آنقدر درگیر پیدا کردن حرکت پیشنهادی کامپیوتر نشو که حس و درک شخصی خودت از بازی را از دست بدهی.
با بازیکنان قویتر بازی کن و از آنها یاد بگیر.
و مهمتر از همه، قهرمان جهان شدن را به تنها چیزی که در زندگی اهمیت دارد تبدیل نکن.
تو میتوانی کنترل کنی که چقدر پیشرفت کنی و به چه بازیکنی تبدیل شوی.
اما نمیتوانی تاسها را کنترل کنی.
۱۲. بهعنوان یک پدر و کسی که تجربه حضور در سطح حرفهای تختهنرد را داشته، اگر فرزندانت بخواهند این بازی را بهصورت حرفهای دنبال کنند، تشویقشان میکنی؟ چرا؟
من فرزندانم را تشویق میکنم هر چیزی را که واقعا دوست دارند، دنبال کنند.
اگر آن چیز تختهنرد باشد، کاملا از آنها حمایت خواهم کرد.
اما این باید انتخاب خودشان باشد.
بهعنوان یک پدر، فکر نمیکنم وظیفه من این باشد که تصمیم بگیرم فرزندانم باید به چه کسی تبدیل شوند.
وظیفه من این است که به آنها اعتمادبهنفس و حمایت لازم را بدهم تا بتوانند مسیر خودشان را پیدا کنند.
اگر تختهنرد بخشی از این مسیر شود، من هم در تمام این راه کنارشان خواهم بود.
۱۳. وقتی به آینده نگاه میکنی، چه اهدافی هنوز به تو انگیزه میدهند؟ آیا دستاورد خاصی در تختهنرد وجود دارد که هنوز بخواهی به آن برسی؟
اهداف زیادی دارم.
از نظر شخصی، میخواهم همچنان پیشرفت کنم. من هنوز حتی در مسابقات بیامایبی (BMAB) شرکت نکردهام و خیلی دوست دارم روزی به سطح گرندمستر برسم.
البته دوست دارم یک بار دیگر فرصت حضور در فینال مسابقات جهانی را داشته باشم.
اما حالا بخش زیادی از انگیزه من فراتر از بازی کردن است.
دارم برند پیپ اند پیوت (Pip & Pivot) را میسازم، مسابقات آفریقا اوپن (Africa Open) را گسترش میدهم و حالا هم عضو هیئتمدیره فدراسیون جهانی تختهنرد (WBGF) هستم؛ جایگاهی که به من فرصت میدهد از راه دیگری به این بازی کمک کنم.
اگر بتوانم بازیکن بهتری شوم، به رشد تختهنرد کمک کنم، به نسل بعدی انگیزه بدهم و میراث ارزشمندی از خودم به جا بگذارم، این برایم بسیار باارزش خواهد بود.
۱۴. و در آخر، اگر میتوانستی به ابتدای مسیر تختهنردت برگردی و با دوران جوانتر صحبت کنی، به او چه میگفتی؟
احتمالا فقط به او میگفتم که اینقدر به همهچیز فکر نکن!
از بازی کردن لذت ببر و بگذار بازی همان چیزی باشد که هست.
روزی تختهنرد به راهی برای بیان خودت تبدیل خواهد شد؛ راهی برای اینکه کاملا در لحظه زندگی کنی و به شکلی عجیب، بسیاری از چیزهایی را که در طول زندگی دوست داشتهای، به هم پیوند بدهی.
رقابت، سفر، خلاقیت، آدمها و داستانها.
هنوز نمیتوانی هیچکدام از اینها را درک کنی.
فقط به تاس ریختن ادامه بده! 🎲
